وب نوشت های یک بیش فعال فرهنگی

فرهنگ دینی و شیعی مظلوم تر از همیشه، باز هم بر بلندای افق بشریت به روشنی می درخشد.

وب نوشت های یک بیش فعال فرهنگی

فرهنگ دینی و شیعی مظلوم تر از همیشه، باز هم بر بلندای افق بشریت به روشنی می درخشد.

وب نوشت های یک بیش فعال فرهنگی
پیام های کوتاه
  • ۲ شهریور ۹۵ , ۱۰:۲۱
    سلام
  • ۱ شهریور ۹۵ , ۱۱:۵۳
    سلام
آخرین نظرات
  • ۲ فروردين ۹۶، ۱۴:۲۷ - سیامک پور اسد
    ✔ +
  • ۲۵ اسفند ۹۵، ۱۲:۳۶ - گل نرگس
    +++
  • ۲۲ اسفند ۹۵، ۲۱:۴۷ - سیامک پور اسد
    +
  • ۲۰ اسفند ۹۵، ۲۲:۳۷ - سیامک پور اسد
    +++
پیوندها
دوشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۴۱ ب.ظ

داستان فرار از جهنم: قسمت بیست و هشتم

( قسمت بیست و هشتم: شرکت کنندگان )

.

روز عید فطر بود ... مرخصی گرفتم ... دلم می خواست ببینم چه خبره ... .

.

یکی از بچه ها توی آشپزخانه مسجد، داشت قرآن تمرین می کرد ... مسابقه حفظ بود ... تمام حواسم به کار خودم بود که یکی از آیات رو غلط خوند ... ناخودآگاه، تصحیحش کردم و آیه درست رو براش خوندم ...

.

 با تعجب گفت: استنلی تو قرآن حفظی؟ ...

.

 منم جا خوردم ... هنوز توی حال و هوای خودم بودم و قبلا هرگز هیچ کدوم از اون کلمات عربی رو تکرار نکرده بودم ... اون کار، کاملا ناخودآگاه بود ...

.

.

سعید با خنده گفت: اینقدر که این قرآن گوش می کنه عجیب هم نیست ... توی راه قرآن گوش می کنه ... موقع کار، قرآن گوش می کنه ... قبلا که موقع خواب هم قرآن، گوش می کرد ... هر چند الان که دیگه توی مسجد نمی خوابه، دیگه نمی دونم ...

.

.

حس خوبی داشت ... برای اولین بار توی کل عمرم یه نفر داشت ازم تعریف می کرد ... .

.

روز عید، بعد از اقامه نماز، جشن شروع شد ... .

 سعید مدام بهم می گفت: تو هم شرکت کن. مطمئن باش اول نشی، دوم یا سوم شدنت حتمیه ... اما من اصلا جسارتش رو نداشتم ... جلوی اون همه مسلمان... کلماتی که اصلا نمی دونستم چی هستن ... من عربی بل

د نبودم و زبان من و تلفظ کلماتش فاصله زیادی داشت ... .

.

مجری از پشت میکروفن، اسامی شرکت کننده ها رو می خوند که یهو ... سعید از عقب مسجد بلند گفت ... یه شرکت کننده دیگه هم هست ... و دستش رو گذاشت پشتم و من رو هل داد جلو ... .

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۱۷
مهدی ابوفاطمه

نظرات  (۶)

۱۷ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۴۶ فرشته ای ب نام فائزه ...
باید جراتشو داشته باشین همیشه
✔✔
۱۷ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۲۱ سربازکوچولو ...
++++
این داستان کی تموم میشه؟
۱۷ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۱۶ حمیدرضا صادقی

در ماه پر خیر و برکت رمضان برایتان قبولی طاعات و عبادات را آرزومندم.
التماس دعا
خیلی زیباست این قصه...
قبلا خوندمش

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی