وب نوشت های یک بیش فعال فرهنگی

فرهنگ دینی و شیعی مظلوم تر از همیشه، باز هم بر بلندای افق بشریت به روشنی می درخشد.

وب نوشت های یک بیش فعال فرهنگی

فرهنگ دینی و شیعی مظلوم تر از همیشه، باز هم بر بلندای افق بشریت به روشنی می درخشد.

وب نوشت های یک بیش فعال فرهنگی
پیام های کوتاه
  • ۲ شهریور ۹۵ , ۱۰:۲۱
    سلام
  • ۱ شهریور ۹۵ , ۱۱:۵۳
    سلام
آخرین نظرات
پیوندها
شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۵۰ ق.ظ

داستان فرار از جهنم: قسمت هجدهم

( قسمت هجدهم: باور نمی کنم )

.

اسلحه به دست رفتم سمت شون ... داد زدم با اون چشم های کثیف تون به کی نگاه می کنید کثافت ها؟ ... و اسلحه رو آوردم بالا ... نمی فهمیدن چطور فرار می کنن ... .

.

سوئیچ ماشین رو برداشتم و سرش داد زدم ... سوار شو ... شوکه شده بود ... با عصبانیت رفتم سمتش و مانتوش رو گرفتم و کشیدمش سمت ماشین ... در رو باز کردم و دوباره داد زدم: سوار شو ... .

.

مغزم کار نمی کرد ... با سرعت توی خیابون ویراژ می دادم ... آخرین درخواست حنیف ... آخرین درخواست حنیف؟ ... چند بار اینو زیر لب تکرار کردم ... تمام بدنم می لرزید ... .

با عصبانیت چند تا مشت روی فرمون کوبیدم و دوباره سرش داد زدم ... تو عقل داری؟ اصلا می فهمی چی کار می کنی؟ ... اصلا می فهمی کجا اومدی؟ ... فکر کردی همه جای شهر عین همه که سرت رو انداختی پایین؟ ... .

.

پشت سر هم سرش داد می زدم ولی اون فقط با چشم های سرخ، آروم نگاهم می کرد ... دیگه نمی تونستم خودم رو کنترل کنم ... فکر مرگ حنیف راحتم نمیذاشت ... کشیدم کنار و زدم روی ترمز ... .

.

چند دقیقه که گذشت خیلی آروم گفت ... من نمی دونستم اونجا کجاست ... اما شما واقعا دوست حنیفی؟ ... شما چرا اونجا زندگی می کنی؟ ...

.

.

 گریه ام گرفته بود ... نمی خواستم جلوی یه زن گریه کنم ... استارت زدم و راه افتادم ... توی همون حال گفتم از بدبختی، چون هیچ چاره دیگه ای نداشتم ... .

.

 رسوندمش در خونه ... وقتی پیاده می شد ازم تشکر کرد و گفت: اگر واقعا نمی خوای، برات دعا می کنم ... .

دعا؟ ... اگر به دعا بود، الان حنیف زنده بود ... اینو تو دلم گفتم و راه افتادم ...

.

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۰۱
مهدی ابوفاطمه

نظرات  (۸)

۰۱ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۱۵ ❤منتـــظر المـهـدی❤
احسنت
۰۱ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۵۲ مهدی زراعتی رخشاندل
بسیار برانگیزنده
۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۱۴ محمد عباسی
ahsantom
۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۳۳ مهدی زراعتی رخشاندل
ممنون
عید شما هم مبارک
۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۶ مهدی ابوفاطمه
عید بر همه دوستان مبارک
۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۶ مهدی ابوفاطمه
این داستان همینجوری ادامه دارد
۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۰۶ دانشنامه دفاعی
سلام علیکم
دارید قطره چکانی داستان به خوردمان میدهید
یکدفعه بگذارید خلاصمان کنید
میترسم تا قبل از اعزام ما تمام نشود
از ابتدا دنبالش نکردم ولی همین قسمتش را که خوندم عالی بود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی